وقت بوسه چشم هایت را ببند، میترسم مرا در عمق آن چشم ها پیدا کند.
من و تو دو شوالیه، زره بر تن کلاهخود بر سر، به من ضربه می زنی و کسی اشک هایت را نمی بیند، از تو ضربه می خورم و کسی لبخند مرا نمی بیند.
دل دادن هنر نیست، دل باختن کار سختی است.
یادت می آید چهارشنبه ی آخر سال را، آن شب در آغوش هم آتشی ساختیم که مردم از روی سرمان می پریدند و می سوختند.
دیگر نمی گویم گشتم نبــــود نگرد نیست بگذار صادقانه بگویم گشتیم اتفاقا بود فقط مال ما نبود شما بگردید لابد مال شماست.
چه کنم؟ تنم به عطر تن تو عادت کرده است.
کفش آل ستار نمیپوشد، همه ی تاپهایش هم دکلته است! اعتمادش را به همه ی بندهای دنیا از دست داده است،بس که هر بار سرش را روی سینه ام گذاشت بند دلش پاره شد.
کاش کودکی آرزو کند وقتی بزرگ شد خلبان نشود، دکتر نشود، مهندس نشود، فقط یک دوست خوب بشود.
قدیم ترها نجابت خریدار داشت و این روزها حماقت طرفدار دارد، هرچند باید باور کنیم که این روزها انسان نجیب احمق است.
اوّلین بار نیست که گریه میکنم امّا اوّلین بار است که گریه آرامم نمیکند.
روح تان سنگین شده است؟ رژیم بگیرید، غم نخورید.
این روزها آنقدر که دل بستن سخت است دل کندن سخت نیست.
آه میکشم وقتی در آغوش من خوابیده ای و آه میکشم وقتی در آغوش دیگری خوابیده ای.
سیب را گاز بزن حوا باید از اینجا برویم، بهشت اگر جای خوبی بود که خدا تنها نمیماند.
تو باکلاس شده ای، لبهایت بوی سیگار میدهد، اما من دلم پیش لبهایی با طعم آدامس خرسی مانده است.
اگه به اونی که میخوای نمیرسی، آهسته تر برو تا اونی که تو رو میخواد بهت برسه.
کاش برایت بادبادکی باشم در بچگی هایت، تا برای داشتنم مشتاق باشی، گریه کنی و پا به زمین بکوبی.