اشتراک مطرود

Add to Google

 

May 10, 2012 | پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391
Õهدف

گاهی باید رفت، نه آنکه برای رسیدن بروی، خود رفتن هدف است.


May 9, 2012 | چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391
Õآدم باش

آدم باش، آدم اگر طغیان نمی کرد و سیب را نمی چید که یک فرشته ی گمنام باقی می ماند.


May 8, 2012 | سه شنبه 19 اردیبهشت 1391
Õآغوش مردانه

آهای دخترک قصه، آغوش مردها همه یک جور است، همه شان یک چیزی کم دارد.


May 3, 2012 | پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391
Õگنجشکک اشی مشی

به گنجشک ها سلام نکن، این صبح هایی که تو نیستی همین گنجشک ها آواز می خوانند.


May 3, 2012 | پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391
Õگناه من

گناه از من بود، وقتی تو به اعتماد چشم های من خیانت می کردی.


April 15, 2012 | یکشنبه 27 فروردین 1391
Õنخستین اشتباه

نخستین اشتباهت آنجا بود که در جستجوی یک آغوش گرم بودی نه دست هایی امن.


March 19, 2012 | دوشنبه 29 اسفند 1390
Õخاطرات دور

کسی خودش را نمیکشد، خاطره هاست که آدم را میکشد.


March 18, 2012 | یکشنبه 28 اسفند 1390
Õبیا از این مهمانی برویم

کفش های آل استار من کجاست؟ من از این مهمانی ها با بوت های بلند چرمی می ترسم.


March 16, 2012 | جمعه 26 اسفند 1390
Õچهارشنبه بود

بیا، بپر، آتشی که تو در قلب من روشن کردی از همه سرخ تر است.


March 13, 2012 | سه شنبه 23 اسفند 1390
Õبیا برویم

بیا برویم، بیا به یک مزرعه ی گندم برویم که باد خوشه های طلایی اش را تکان می دهد وقتی تو لب های مرا می بوسی.


March 13, 2012 | سه شنبه 23 اسفند 1390
Õسه گانه ها

آمد، رفت، نماند.


February 24, 2012 | جمعه 5 اسفند 1390
Õدشوار می شود

فراموش کردن تو سخت است اما به یاد آوردنت سخت تر است.


February 24, 2012 | جمعه 5 اسفند 1390
Õدوست بود

بگذار دوست بمانیم، عشق همه چیز را خراب میکند.


February 24, 2012 | جمعه 5 اسفند 1390
Õخوابگرد

بگذار در رویای تو زندگی کنم، من که مدت هاست در خواب هایت جا مانده ام.


February 14, 2012 | سه شنبه 25 بهمن 1390
Õسکوت پس از مرگ

آدم های مرده را زود تنها بگذارید، برای عادت کردن به محیط جدید آرامش می خواهند.


January 16, 2012 | دوشنبه 26 دی 1390
Õبازخوانی مطرود 41

دخترک در رویاهایش منتظر شاهزاده ‏ای سوار بر اسب سفید است و نمی‏ داند که مدت‏هاست همه‏ ی شاهزاده‏ ها را اعدام کرده ‏اند.


December 26, 2011 | دوشنبه 5 دی 1390
Õته چشم هایت جا مانده ام

وقت بوسه چشم هایت را ببند، میترسم مرا در عمق آن چشم ها پیدا کند.


Copyright © 2003-2010 matroud.ir & matroud.com
   
 


اينجا سرزمين واژه های وارونه
است جايی كه گنج جنگ می شود
درمان نامرد میشود و قهقه هق هق
اما دزد همان دزد است و درد
همان درد و گرگ همان گرگ است


قلابت را بدون طعمه بینداز
اینجا پر از ماهی هایی
است که از زندگی سیرند


ثبت احوال در شناسنامه ام همه چیز
را ثبت کرده است جز احوالم را


هندسه ی زندگی ام را تغییر میدهی
پا برهنه به جهان کوچکم وارد میشوی
در را میبندی و من اعتراض نمیکنم


در خیابانهای شهر دیگر
جایی برای قدمهایم نمانده است
زیرا که چشم هایت گستره ی
شب را ربوده است


دیو با مردم نیامیزد مترس
بل بترس از مردمان دیوسار


 
   
   
   
 

 

Send IM

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share